مقالات

مروری بر کتاب« بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم»/ اثر نادر ابراهیمی

زندگی طغیانی‌ست بر تمامی درهای بسته.
هر لحظه‌‌ای که در تسلیم بگذرد، لحظه‌ای است که بیهودگی و مرگ را تعلیم می‌دهد.

با خواندن کتاب «یک عاشقانه‌ی آرام» با قلم نادر ابراهیمی آشنا شدم. قلمی بسیار توانمند و تاثیرگذار.

کتاب «بار دیگر شهری را که دوست می‌داشتم» دومین انتخابم از این نویسنده بود ولی هر بار بعد از خواندن چند صفحه، سر در گم شده و آن را کنار می‌گذاشتم.
ولی این بار مصمم شدم هر طور شده کتاب را تا انتها مطالعه کنم و واقعا این اثر فوق العاده زیبا بود. یک ادبیات ناب و ماندگار.

مروری بر کتاب« بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم:
این کتاب از سه بخش تشکیل شده است.
۱- باران رویای پاییز
۲-پنج نامه از ساحل چمخاله به ستاره اباد
۳-پایان باران رویا

این داستان گویای عشق پسر یک کشاورز و دختر خان به نام هلیا است.
این دو از کودکی همبازی بودند. به مرور زمان کششی بینشان ایجاد می‌شود و خانواده‌ها که علاقه‌ی این دو را به هم می‌دیدند همیشه آنها را از بازی با یکدیگر منع می‌کردند. وقتی دوران کودکی را سپری کردند علیرغم مخالفت‌های خانواده‌ها با هم ازدواج کرده و از ستاره‌اباد به ساحل چمخاله فرار کرده و زندگی عاشقانه خود را آغاز می‌کنند.

از آنجایی که هلیا، دختر خان است و در رفاه زندگی کرده، مشکلات را تاب نمی‌آورد و به شهر خود باز می‌گردد. اما پسر عاشق ( که همان راوی داستان است) یازده سال صبر می‌کند و بعد به شهرش برمی‌گردد. شهری که قبلاً  توسط پدر از آنجا طرد شده بود.
در بازگشت متوجه می‌شود مادرش از دوری او دق کرده و پدرش نیز او را نمی‌پذیرد.

راوی، زمانی داستان را روایت می‌کند که هلیا پس از گذر روزها و سالها از فرارشان، او را تک و تنها رها کرده و به شهر بازگشته است و اکنون بعد از ۱۱سال مرد عاشق به شهر زادگاهش بازگشته، شهری که به خاطر عشقش از آن گریخته و طرد شده بود.

راوی به شهری که دوستش می‌داشت، می‌گوید: هیچ عشقی ماندگارتر از عشق به خاک نیست حتی عشقی که برایش از خاکت بگذری.

بخش اول و سوم داستان، واگویه های ذهنی راوی داستان با هلیاست.

گاه خیلی صادقانه از عشقش به او می‌گوید: یازده سال تشنگی گفتن را به این شهر آورده‌ام. ولی بیش از این بارها گفته‌ام که؛ التماس, شکوه زندگی را فرو می‌ریزد. تمنا، بودن را بی‌رنگ می‌کند. آنچه از هر استغاثه به جا می‌ماند، ندامت است.

گاه  به او توصیه‌ای می‌کند و گاه از خاطرات گذشته سخن می‌گوید. بخش دوم کتاب، شامل پنج نامه‌ی عاشقانه به هلیاست.

و در یک کلام؛ این کتاب واگویه های مرد عاشقی است که محبوبش او را به حال خود رها کرده است.

آنچه که باعث می‌شد بعد از خواندن چندین صفحه از کتاب، آن را ادامه ندهم؛
رفت و آمد نویسنده در زمان حال و گذشته بود که باعث کلافگی‌ام می‌شد که البته نویسنده با مهارت تمام این پرش زمانی را با تغییر فونت، واضح و شفاف کرده و اگر قبلا کمی صبوری می‌کردم، جریان داستان برایم روشن می‌شد.

این کتاب پر از احساسات ناب است، احساسی که گاهی انسان را وادار به گریه می‌کند گاهی هم وادار به تفکر عمیق و همزمان عشقی ساده و بی‌تکلف را بیان می‌کند.
این اثر در واقع داستان نیست و نثری شعرگونه دارد.
تک‌تک کلمات و جملاتش توانایی نویسنده را به رخ ما می‌کشد و باید بیشتر از یک بار خوانده شود تا جملات آن فهمیده و درک شود.

نادر ابراهیمی در سال ۱۳۱۵ متولد شد و ۷۲ سال بعد چشم از جهان فرو بست.
از کتاب‌های معروف او می‌توان: یک عاشقانه‌ی ارام، چهل نامه به همسرم و مجموعه‌ی هفت جلدی آتش بدون دود را نام برد.

«بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم» کتابی بسیار کم حجم ولی پر محتواست.

برخی از جملات زیبای کتاب:

✍️ نفرین بی‌ریاترین پیام‌آور درماندگی ست و دشنام برای او برادری ست حقیر….

✍️تنها و صمیمانه گریستن را بیاموز.

✍️ هر سلام سرآغاز دردناک یک خداحافظی است.

✍️ ما هرگز از آنچه نمی‌دانستیم و از کسانی که نمی شناختیم ترسی نداشتیم. ترس، سوغات اشنایی‌هاست.

✍️ گریه هرگز دردی را درمان نبوده است.

✍️ برای دوست داشتن هر دمی از زندگی، دوست داشتن هر دمی از مرگ را بیاموز.
برای ساختن هر چیز نو، خراب کردن هر چیز کهنه را  و برای عاشق عشق بودن، عاشق مرگ بودن را.

✍️ تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسان‌تر است. تحمل اندوه از گدایی تمام شادی‌ها آسان‌تر است. سهل است که انسان بمیرد تا آنکه بخواهد به تکدی حیات بپردازد.

✍️ من خوب می‌دانم که زندگی یکسر صحنه‌ی بازیست. من خوب می‌دانم.
اما بدان که همه‌کس برای بازی‌های حقیر آفریده نشده است.

✍️ به یاد داشته باش
که روزها و لحظه‌ها هیچگاه باز نمی‌گردند.
به زمان بیندیش و شبیخون ظالمانه‌ی زمان.

✍️ زیستن در لحظه را بیاموز.

✍️ در پایدارترین شادی‌ها غمی نهفته است و در پاک‌ترین اعمال، قطره‌ای از ناپاکی.

✍️ در تالار هر ندامت، از دست رفته‌ها و به دست نیامده ها در کنار هم می‌رقصند..

و بسیاری جملات زیبای دیگر.

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

4 دیدگاه

  1. خوشبختانه من این کتاب را یک بار خوانده ام اما ارزش بارها خواندن را هم دارد. ممنون مریم جان از روایت قشنگی که برای معرفی کتاب ارایه کردی

    1. متشکرم معصومه عزیز، بله ارزش بارها خواندن را دارد. ممنون که مطالعه کردید❤️

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن